خرید بک لینک
حاج آقا قرار بود منو سوپرایز کنن و هر کار کردم نگفتن که سوپرایزشون چیه و شنبه بهم میگع

جمعه 2/تیر/96 ساعت 10 صبح به من زنگ زدن که بهم ماموریت دادن بار میخوایم ببریم زابل ..

منم گفتم باشه مواظب خودت باش و طبق معمول اس و تلگرام و تلفنی حرف زدن..

غروبم بهم گف شب میمونن صبح برمیگردن منم گفتم باشه.

صبحِ شنبه شد منم خواب بودم و گوشیم ب شارژ

آقا زنگ زد و گف حرکت کردیم داریم برمیگردیم(نگو حاج آقا جلو درمون بود)

بعد گفتم خب باشه و مواظب خودت باش ..

و باز خوابیدم ...

دوبارع دیدم گوشیم تک خورد میخواستم برگردم ببینم کیه دیدم عه این آقاعه چقد شبیه علیِ

میگفتم شاید توهم زدم هی چشامو باز و بسته میکردم ولی میدیم نه باز جلوم نشسته و داره میخنده

نگو حاج آقا برای رد گم کنی گفته دارم میرم زابل و در اصل داشته میومده پیشِ من

از 10 روز قبلش کل خاله هاش و مامانش میدونستن به من نگفتن

چون علی گفته بود میخوام خانوممو سوپرایزش کنم

بعد میگف برا متاهلا مرخصیا شده هر 45 روز 15 روز مرخصی

و روز بعدش هم روزه نگرفتم موخواستم حاج آقا تنها خوری نکنه

نماز عید فطر پیش هم بودیم..

امسال بهترین نماز عید فطر بود برام چون همسرم در کنارم بودمرسی عزیزم ♥ ...

چون برای تولدش پیشم نبود با رفتیم مغازه یکی از آشناها و براش پیراهن و شلوار خریدم

چهارشنبه شبم راه افتادیم ب سمت مشهد به مدت 7 روز2 تایی

اقامون برامون از مشهد گوشی خرید samsung j5 perim

کفشم برام خرید

جمعه 9 تیر 96با خونواده شوهر و خاله ها داییش رفتیم وکیل آبادِ مشهد و بسی خوش گذشت

جمعه 16تیر96 هم با خونواده دایی رفتیم آبشارِ کبودوالِ علی آبادِ کتول

شنبه هم اقامون رفت به سمت زاهدان و خدمتِ کوفتیمیخواستم باهاش برم تا ترمینال ک آقا نذاشتن

ساعت 8 صبحِ دیروز ماشینشون حرکت و ساعت 4 صبح امروز رسیدن زاهدان

خدا جانم شکرت ... اون قضیه رو هم درست کن میدونم مثه همیشه تنهامون نمیذاری ...

+دوستان برای پدربزرگم دعا کنید لطفا تو I C U بستریِ...


برچسبها: سوپرایز, عیدِ فطر, تولدِ آقامون, مشهد 2 تایی, خریدِ گوشی و کفش

برچسب: نویسنده: آناهیتا زارعی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:46

صفحه بندی